بايگاني شده ها
ايميل من
آرشیو شده ها
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
لینک دوستان
آرام تر از سکوت
صاحبدلان
خودم
باغ مهتاب
همیشه تنهای زمین
پیش به سوی آینده
یک مسافر خسته
اشفتگی
چنین گفت ...
ای گريزان چو نسيم سحری
من و تنهایی و غمهای سیاه
تو و راهی به دیار دگری
در دلم آتش و خون می جوشد
وای بر من که ز دل بی خبری
مکن آزاد مرا ای صیاد
نپرد مرغک بشکسته پری
بی تو دل هیچ نیرزد به خدا
صدفی مانده تهی از گوهری
تو و آن دل که کند زار مرا
بی تو ای دوست من و چشم تری
تو و بیگانگی و تلخی و قهر
من و اشکی که ندارد ثمری
من چو یک شاخه افتاده به خاک
تو گریزان چو نسیم سحری
آن چنان از بر من می گذری
که ز کوئی گذرد رهگذری
بعد من باز کجا خاهی یافت
زین دل غم زده دیوانه تری ؟
ترسم آن روز بجویی دل من
کز هما هیچ نباشد اثری
پيام هاي ديگران () link یکشنبه ٢٥ آذر ،۱۳۸٦ - mojganای مسافر بيا
ای به قهر از کنار من رفته
جز تو دیگر مرا پناهی نیست
جز محبت که سخت ارزان است
دل دیوانه را گناهی نیست
به کجا می روی که هستی من
بسته ی آن نگاه و لبخند است
به کجا می روی که رشته عمر
به وجود تو آشنا بند است
به کجا می روی تو ای ساقی
مشکن ساغر وفای مرا
به نسیم سحرگاهان مسپار
آنچه گفتی و گفته های مرا
نغمه سر کن دوباره با دل من
که صدای تو ساز غمگین است
ای به قهر از کنار من رقته
آرزوی تو باز شیرین است
بازگرد ای تمام امیدم
بی تو ساز شکسته را مانم
بی تو و آسمان چشمانت
مرغک بال بسته را مانم
دل تو گر که بی من آرام است
در دل من خروش طوفان است
در سکوت نگاه غمگینم
قصه های نگفته پنهان است
بی من آری تو خفته ای آرام
بی تو چشم من است و بیداری
بی توام با تو هر کجا هستی
گر نباشد تو را سر یاری
ای مسافر بیا که از شادی
پر ز گل سازم آشیان تو را
گر بیایی به بوسه می بندم
ای همه هستیم دهان تو را
پيام هاي ديگران () link یکشنبه ٢٥ آذر ،۱۳۸٦ - mojganدختر غم
با من سخن مگو از عشق و از امید
از آرزوهای خوب از روزهای روشن و پاکیزه و سپید
با من سخن مگو از گفتگوی گرم درختان به وقت باد
با من سخن مگو از اشک های شوق از قلبهای شاد
با من سخن مگو از لاله های سرخ از عطر نوبهار
از لای لای و زمزمه نرم جویبار
با من سخن مگو از سبزه های نورس و از عطر پونه ها
گلپونه های وحشی سرشار خاطرات
آن یادهای روشن ایام کودکی
با من سخن مگو از آفتاب روشن فردای زندگی
از بازگشتن قفس و بند بندگی
با من سخن مگوی من دختر غمم
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ٢۱ آذر ،۱۳۸٦ - mojganباز پاييز است
باز پاييز است...
باز این دل از غمی دیرینه لبریز است
باز می لرزد به خود سر شاخه های بید سرگردان
باز میریزد فرو بر چهره ام باران
باز رنجورم خداوندا پریشانم
باز می بینم که بی تابانه گریانم
باز پاييز است
باز این دنیا غم انگیز است
باز پاييز است و هنگام جدائیها
باز پاييز است و مرگ آشناییها
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ٢۱ آذر ،۱۳۸٦ - mojganهوس درد بی دوا نکنی
بار دیگر دلا خطا نکنی
با جفا پیشگان وفا نکنی
عهد کردی که خون شوی اما
با دل بی صفا صفا نکنی
من خوشم با جنون و رسوایی
گر تو زین عالم جدا نکنی
درد عشقت و مرگ درمانش
هوس درد بی دوا نکنی
رفتم از کوی آشناییها
تا به نیرنگم آشنا نکنی
خاک میخانه ها شو ای غافل
تا که بر عالم اعتنا نکنی
تا سحر می توان دمی آسود
گر تو ای دل خدا خدا نکنی
ای که در سینه ام قرارت نیست
مشت خود را دوباره وا نکنی
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ٢۱ آذر ،۱۳۸٦ - mojganپروانه
پروانه ای از عشق و ناکامی نشانه
ای یادگار عاشقی در این زمانه
در شعله می سوزد پرت پروا نداری
پروای جان در حسرت فردا نداری
سوا مکن جان در بهای آشنایی
دیگر ندارد آشنایی ها بهایی
پروانه این دل ها دگر درد آشنا نیست
در بزم مستان هم دگر شور و صفا نیست
پروانه دیگر باده ها مستی ندارد
جز اشک حسرت ساغر هستی ندارد
پروا کن از آتش که میسوزد پرت را
یک دم نسیمی می برد خاکسترت را
پروانه آن شمع امید شام تارت
آخر سحر گه می شود شمع فرارت
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ٢۱ آذر ،۱۳۸٦ - mojganخمار می غشق
نمی گویی ولی از چشم گویای تو می خوانم
نمی خواهی شوم آگه ولی راز تو می دانم
تو دیگر نیستی آرام جان بیقرار من
نمی سوزد دلت را ذره ای دیگر شرار من
وجودی چون گل خامی بگو با من شرارت کو ؟
سراپا همچو پاییزی نسیم نوبهارت کو ؟
نمی خوانم ز چشمانت دگر آن شور و مستی را
نمی خواند لبت در گوش من افسون هستی را
چرا دیگر نمی ریزی به پاس الفت دیرین
به مینای لبان من شراب بوسه شیرین
نمی تابی دگر چون شمع روشن بر شب تارم
نمی بینی نمی دانی من دیوانه بیدارم
نوایم بر نمی خیزد بسان چنگ خاموشم
گلی پژمرده بر شاخم چو از خاطر فراموشم
بگو با من اگر یاد آورم آن آشنایی را
چه سان باور کنم ای نازنین من جدایی را...
پيام هاي ديگران () link سهشنبه ٢٠ آذر ،۱۳۸٦ - mojganرشته ی زندگی
از من ای هستی من دور مشو
می من مستی من دور مشو
رشته عمر منی جان منی
عشق من دین من ایمان منی
تار و پود دل بیمار تویی
خواب و بیداری و پندار تویی
نقش بستی به وجودم با خون
کی روی از دل رسوا بیرون
دل بریدم ز همه خلق جهان
به تو پیوسته ام ای مایه جان
دل تو از چه حقیقت بین نیست
به خدا رسم محبت این نیست
گر چه هم چون خم می در جوشم
خون دل می خورم و خاموشم
تو منی من توام ای مایه ناز
ما و من نیست به درگاه نیاز
نور خورشیدی و من اشگ شبنم
تا بتابی به تنم جان به لبم
نیستی لیک به همراه منی
قطره اشک منی آه منی
من در این عشق صفا می بینم
در دلم نور خدا می بینم
پس مرا یکه و تنها مگذار
مست و افتاده و از پا مگذار
رشته مهر تو شد زنجیرم
گر جدا از تو شوم میمیرم
پيام هاي ديگران () link سهشنبه ٢٠ آذر ،۱۳۸٦ - mojganپونه وحشی
پر از اندوهم و مست از می ناب
بیا تا با تو راز دل بگویم
به اشک دیدگان زنگ درون را
چو موج از سینه ساحل بشویم
بیا ای آرزوی من که امشب
شوم از بوده و نابوده غافل
بیا سنگ صبور من که غم ها
کشیده سر برون از خانه دل
من امشب فارغم از هستی خویش
که هستی هم به جز این یک دو دم نیست
شبی با شور و مستی بگذراندن
تو میدانی که این از عمر کم نیست
اگر امشب به کام دل بمیرم
چه بهتر گر نپایم دیر گاهی
مرا این آرزو ماندست در دل
که باشم برلب هستی چو آهی
بنازم قدرت می را که یکدم
ربود از سینه یاد بی و فایی
منم چون پونه های وحشی دشت
که می میرند هنگام جدائی
پيام هاي ديگران () link سهشنبه ٢٠ آذر ،۱۳۸٦ - mojganعشق و مهر
در آسمان خیالم به جز تو مهری نیست
به جز جمال توام دل افروز چهری نیست
تورا به عشق خریدم مرا به مهر بدار
که یادگار جهان غیر عشق و مهری نیست
پيام هاي ديگران () link دوشنبه ۱٩ آذر ،۱۳۸٦ - mojgan
سوال تو...؟
کارم اینست که شب ها به خیال تو بگریم
گاهی از رنج خود و گه ز ملال تو بگریم
قطره ی اشک تو را دیدم و در گریه نشستم
چه صفاییست که با اشک زلال تو بگریم
باید از این همه غم سر به بیابان بگذارم
تا به حال دل دیوانه و حال تو بگریم
چه کنم ؟ غیر خیالی نبود دیدن رویت
چاره آنست که هر شب به خیال تو بگریم
دوش گفتی: مگر از عشق من این گونه ملولی
وای از این درد که باید به سوال تو بگریم
پيام هاي ديگران () link دوشنبه ۱٩ آذر ،۱۳۸٦ - mojganمرغ طوفان
اگر آن عاشق دیرینه باشی
هنوزت می پرستم با دل و جان
تو را می خواهم اما چون گذشته
سراپا آتش و پابند پیمان
به پایت نقد جان می ریزم ای دوست
اگر چشمان گویایت بخواهد
به روی سینه ات می میرم از شوق
اگر عشق و تمنایت بخواهد
اگر چشم دلت باشد به سویم
چه غم گردیده بر رویم ندوزی
بر این آتش مزن دامن چو طفلان
مبادا آشیانم را بسوزی
مرا از کف مده آسان که هرگز
نیابی در دلی شور و شرارم
لب من بوس و از پیمانه بگذر
چو غیر از نام تو بر لب ندارم
مرا در خشکی محنت میانداز
برای گفته های پوچ مردم
منم آن ماهی افتاده در دام
چو لغزیدم به دریا می شوم گم
اگر در بند داری مرغ طوفان
دلش را با محبت ها نگهدار
وگر رام تو شد این مرغ وحشی
پرش مشکن دل و جانش میازار
مشو غافل که این عمر گریزان
امید جان من جز یک نفس نیست
به پای مرغ وحشی بند دل بند
وگرنه پایبند او قفس نیست
پيام هاي ديگران () link دوشنبه ۱٩ آذر ،۱۳۸٦ - mojgan
تو را من به قدر خدا دوست دارم
تو را چون نسیم صبا دوست دارم
تو را چون حدیث وفا دوست دارم
چو حل گشته ام در وجود تو با خون
تو را از من و ما جدا دوست دارم
دلم را کسی جز توکی می شناسد
تو را ای به درد آشنا دوست دارم
چو بیمار جان بر لبم از جدائی
گل بوسه را چون دوا دوست دارم
بلای وجودی مرا مبتلا کن
ز هستی گذشتم بلا را دوست دارم
مگیر از سرم سایه شهپرت را
تو را هم چو فرهما دوست دارم
به شبهای تاریک و تلخ جدایی
خیال تو را چون دعا دوست دارم
قسم بر دو چشمان غم ریز مستت
تو را چون خدا دوست دارم
پيام هاي ديگران () link دوشنبه ۱٩ آذر ،۱۳۸٦ - mojganشهرزاد قصه گو
مرا در سینه پنهان کن
رهم ده در دل پر مهر و احساست
مرا مگذار تنها ای دلیل راه امیدم
بهشتم آسمانم شعر جاویدم
مرا مگذار تا زنجیری زندان غم باشم
برایت قصه ها خوانم
به پایت شعرها ریزم
مرا بگذار تا مستانه در پای تو آویزم
مرا در دیده پنهان کن
که شبها تا سحر رویای آن چشم سیه گردم
مرا مگذار تا دور از تو ای هستی تبه گردم
زپایم بند دل مگشا
مرا بگذار تا کاخی برایت از وفا سازم
تو را از آرزوهایت جدا سازم
تو را با کعبه دل آشنا سازم
بیا با من بیا تا در میان موج دریاها
میان گردباد سخت صحراها
کنار برکه های غرق نیلوفر
تهی از یاد فرداها
زجام چشم های تو
می ناب نگه نوشم
منم آن مرغک وحشی
قفس مگشا
ز پایم بند دل را بر مدار ای آشنای من
مرا بگذار تا عمری اسیر آرزو باشم
سراپا گفتگو باشم
شه من شهرزاد قصه گو باشم
مران از سینه یادم را
مرا از کف مده آسان
منه امید جاویدم
به لوح عشق من پایان...
پيام هاي ديگران () link دوشنبه ۱٩ آذر ،۱۳۸٦ - mojgan
فضای عشق
راستی ای مهربان من چرا
روز و شب در جان و دل جا کرده ای
از میان کاخ ها بگذشته ای
از چه یک ویرانه پیدا کرده ای
از چه مروارید مهر خویش را
جای در صندوق جانم داده ای
ای خدای عشق پیشانی چرا
روی مهر قلب من بنهاده ای
پرتو چشم تو چون رنگین کمان
آسمان جان من آذین کند
پيام هاي ديگران () link یکشنبه ۱۸ آذر ،۱۳۸٦ - mojganغزل تازه تر
می رسد بر گوش من یک دم صدایی تازه تر
می شود با من غریبی آشنایی تازه تر
می سرایم بی قراری های دلها را ولی
با غزل هایی ترو با محتوایی تازه تر
سنگ غم بر شیشه ها با یک خبر در می زند
انعکاسی داشت در هر ماجرایی تازه تر
تکه ای از ابر تنهایی شبهایم چکید
بعد آن تکرار مبهم در هوایی تازه تر
صبح دیگر می رسد تقویم ماه و هفته ها
عصر یک پاییز غمگین با دعایی تازه تر
وقت رفتن بود آدمها غزل ها منتظر
چتر زردی روی سر با برف هایی تازه تر
پيام هاي ديگران () link یکشنبه ۱۸ آذر ،۱۳۸٦ - mojganبرنگشت
رفت و چشمم را برایش خانه کردم برنگشت
بس دعاها از دل دیوانه کردم برنگشت
شب شنیدم زاهدی می گفت او افسانه بود
در وفایش خویش را افسانه کردم برنگشت
زلف هایم را که روزی می ربود از او قرار
تا سحرگاهان برایش شانه کردم برنگشت
تا در آن غربت نسوزد از غم بی همدمی
تا رو پودم را بر او پروانه کردم برنگشت
این من مسجد نشین عاشق سجاده را
مدتی هم ساکن میخانه کردم برنگشت
تا بداند در ره او با کسانم کار نیست
خویش را با دیگران بیگانه کردم برنگشت
عاقبت هم در امید این که برمی گردد او
عالمی را از غمش دیوانه کردم برنگشت...
پيام هاي ديگران () link یکشنبه ۱۸ آذر ،۱۳۸٦ - mojganشبنم اشک
دل دیوانه دیشب عالمی داشت
جدا از آن چشم غمگینت غمی داشت
شبی بود و شرابی بود و حالی
به داغ سینه سوزت مرهمی داشت
حریمی بود و ساغر پر می ناب
در آن خاموشی شب محرمی داشت
چنان شد بی خبر از عالم جان
کز این عمر گران گویی دمی داشت
نبودش شکوه از بی همزبانی
خدا را شکر دیشب همدمی داشت
صفای این غم دیرین بنازم
که با دل رشته های محکمی داشت
سحر چشم هما چون غنچه گل
هنوز از شبنم اشکی نمی داشت .
تقدیم به ستاره ی همیشه غایب قلبم
پيام هاي ديگران () link یکشنبه ۱۸ آذر ،۱۳۸٦ - mojganسالگرد عشق
بیا یک شب که برفی سخت می بارد
سپیدی تا افق ها می رود همراه تاریکی
خدا از لطف می پوشد تن لخت درختان را
میان جامه ای دیبا سپید و دلکش و زیبا
و دنیا بر تن خود می کشد رخت عروسان را
من و تو در کنار هم جدا از شهر و از غوغای انسانها
بری از رنج و حرمانها
بنوشیم از لبان هم شراب بوسه شیرین
زبان دیده بگشاییم و در دنیای خاموشی
برای سال دیگر توشه گیریم از نگاه هم
بیا یک شب که برفی سخت می بارد
دوباره چون دو آهوی بیابانی
شبی را تا سحرگاهان
به کنج خلوتی گرم از وجود هم
به پا سازیم جشن سالگرد عشق دیرین را...
پيام هاي ديگران () link یکشنبه ۱۸ آذر ،۱۳۸٦ - mojgan
شراب بوسه
ز شراب بوسه های تو هنوز مست مستم
تو ببین چقدر مستم که سبوی می شکستم
چو لبان بوسه خواهت اثر شراب دارد
دل اگر به می ببندم به خدا که پست پستم
پس از این کسی نبیند به کفم پیاله می
دگرم به می چی حاجت چو گرفته تو هستم
به خدا که جان مایی مرو از تنم تو ای جان
که زبود توست بودم که زهست توست هستم
بنگر ز فرط مستی ره خانه را ندانم
تو بیا بگیر دستم که دگر ز پا نشستم
به کف صبا میفشان سر زلف شام رنگت
که به تار تار مویت همه عمر خویش بستم
مکنم تو منع زاهد پس از این ز می پرستی
نگهش می و لبش می چه کنم که می پرستم 
ای هر چه هست از تو
بی چشم گویایت محزون و خاموشم
گویی ز خاطرها دیگر فراموشم
هر جا جدا از من می میزنی هر شب
یک دم به یاد آور لبهای می نوشم
عاشق تر از اینم هرگز نخواهی دید
برده است عشق از سر هم عقل و هم هوشم
شهرست و غوغای گلپونه های من
ای هر چه هست از تو من بی تو خاموشم
قلبی که دور از تو غم می خورد هر شب
دردی است بر جانم باریست بر دوشم
مهتاب شبهای بزم رفیقانم
دور از تو من هر شب با غم هم آغوشم
پيام هاي ديگران () link یکشنبه ۱۸ آذر ،۱۳۸٦ - mojgan
Not for me, Not for you
Days meet
and leave
do not stop for any one
not for me
not for you
there is no news of staying
days meet and leave
you,d better to go , too don,t remain
some as the days , leave...
نه برای من و نه برای تو
روزها می آیند
و می روند
برای هیچ کس نمی ایستند
نه برای من
نه برای تو
از ماندن خبری نیست
روزها می آیند و می روند
تو هم برو نمان
درست مثل روزها برو...
پيام هاي ديگران () link یکشنبه ۱۸ آذر ،۱۳۸٦ - mojgan
